اخراج ساختاری سالمندان از پهنه شهری
خوانش بحران مسکن سالخوردگان در جهان و ایران از دریچه نظریه «اخراج‌ها»ی ساسکیا ساسن نویسنده: فروغ علیپور

زمانی که از بحران مسکن سالمندان سخن می‌گوییم، نگاه سنتی پدیده‌ها را ذیل عناوینی چون «ضعف سیستم رفاهی» یا «پیری طبیعی جمعیت» دسته‌بندی می‌کند. اما ساسکیا ساسن، جامعه‌شناس برجسته آمریکایی، در نظریه انقلابی خود در قرن ۲۱، ما را با مفهوم عمیق‌تر و هولناک‌تری مواجه می‌سازد: «اخراج‌های ساختاری» (Expulsions).

ساسن استدلال می‌کند که سرمایه‌داری پیشرفته فراتر از بازتولید ساده‌ی نابرابری رفته و به طور سیستماتیک، بخش‌هایی از جامعه، جغرافیا و لایه‌های زیستی را از چرخه اقتصاد و حیات اجتماعی بیرون می‌اندازد. مسکن سالمندان در دایره این پدیده، دیگر یک مسئله رفاهی ساده نیست؛ بلکه نماد عینی خروج اجباری و سیستماتیک حلقه‌های جمعیتی از متن به حاشیه شهرهاست.

۱. لنز نظری ساسن: وقتی نابرابری تبدیل به «اخراج» می‌شود

در نگاه ساسکیا ساسن، پویایی‌های کلان اقتصاد جهانی در شهرهای بزرگ، فضاهایی را خلق می‌کنند که در آن حاشیه راندن افراد دیگر یک پیامد فرعی نیست، بلکه کارکرد اصلی سیستم است. سرمایه‌داری مستغلات‌محور مدرن، ارزش زمین و مسکن را به ابزارهای پیچیده مالی تبدیل کرده است.

در این فرآیند، «مسکن» کارکرد اولیه خود یعنی «سرپناه زیستی» را از دست داده و به «دارایی سرمایه‌ای» محض تبدیل می‌شود. زمانی که ارزش سوداگری مسکن از توان درآمدی لایه‌های ثابت جامعه پیشی می‌گیرد، مکانیسم اخراج فعال می‌شود؛ اخراجی که لزوماً با خشونت عریان فیزیکی همراه نیست، بلکه از طریق اهرم‌های اقتصادی و نوسازی‌های بی‌رحمانه شهری صورت می‌پذیرد.

۲. اطلس جهانی اخراج: از تورم هاروارد تا فقر حرارتی اروپا

نگاهی به آمارهای بین‌المللی نشان می‌دهد که چگونه پیش‌بینی ساسن درباره اخراج‌های سیستماتیک در پهنه جهانی در حال تحقق است:

در ایالات متحده آمریکا: طبق گزارش مرکز مشترک مطالعات مسکن دانشگاه هاروارد (JCHS)، بیش از ۱۲.۴ میلیون خانوار سالمند تحت «سربار مالی مسکن» زندگی می‌کنند؛ به طوری که ۵۸ درصد از مستأجران سالمند عملاً بیش از نیمی از درآمد بازنشستگی خود را تنها برای بقای سقف بالای سرشان پرداخت می‌کنند. این فشار خردکننده مالی، سالمندان را به سریع‌ترین گروه در حال رشد در میان جمعیت بی‌خانمان‌های جهان تبدیل کرده است.

در اروپا: بر اساس داده‌های یوروستات (Eurostat)، پدیده اخراج خود را در قالب «بحران انرژی و فقر حرارتی» نشان می‌دهد. مکانیسم بازار آزاد مسکن، سالمندان را به سمت خانه‌های کلنگی، بدون عایق و فاقد استانداردهای حرارتی رانده است. افزایش قیمت انرژی عملاً این قشر را از داشتن یک زندگی انسانی منزوی مزوی کرده است؛ این همان نقطه‌ای است که ساسن آن را «بیرون رانده شدن از پویایی‌های حیات اجتماعی» می‌نامد.

ساسکیا ساسن: «اخراج‌ها صرفاً درباره فقیرتر شدن نیست، بلکه درباره رانده شدن به بیرون از لایه‌های فعال اجتماعی، اقتصادی و حتی جغرافیایی است. جابجایی‌هایی که بازگشت‌ناپذیرند.»

۳. ایران در آستانه انفجار سالخوردگی: اخراج ساختاری در غیاب دولت رفاه

بحران مسکن سالمندان در ایران، آیینه تمام‌نمای نظریه اخراج ساسن است، اما با شدتی مضاعف و در بستری آسیب‌پذیرتر. ایران با شتابی بی‌سابقه به سوی پیر شدن جمعیت حرکت می‌کند و برآوردها نشان می‌دهد تا سال ۱۴۳۰، بیش از ۳۱ درصد جامعه را سالخوردگان تشکیل خواهند داد. در این بستر، تورم لجام‌گسیخته مسکن و سقوط ارزش پول ملی، مکانیسم اخراج ساختاری را با شتابی ویرانگر فعال کرده است.

سالمند مستأجر ایرانی، به دلیل عدم انطباق حقوق ثابت بازنشستگی با بهای ودیعه و اجاره در کلان‌شهرها، به معنای واقعی کلمه از متن شهر به حاشیه‌ها، سکونتگاه‌های غیررسمی و بافت‌های کاملاً فرسوده «پرتاب» می‌شود. این جابجایی جغرافیایی، انقطاع کامل پیوندهای اجتماعی، دسترسی‌های درمانی و شبکه‌های حمایتی محلی را در پی دارد که فرم عریان اخراج زیستی است.

از سوی دیگر، متغیرهای جنسیتی نیز این اخراج را تشدید می‌کنند؛ به طوری که ۷۵ درصد از سالمندان تنهازیست در ایران را زنان تشکیل می‌دهند؛ قشری که در تلاقی نابرابری جنسیتی، فقدان درآمد مستقل و تورم مسکن، نخستین قربانیان پدیده اخراج سیستماتیک شهری هستند.

۴. کالبدشکافی مسکن ملکی: خانه‌هایی که قفس می‌شوند

حتی آن دسته از سالمندان ایرانی که بر اساس آمارهای شورای سالمندی دارای مسکن ملکی هستند، از تیغ تیز این اخراج ساختاری در امان نمانده‌اند.

خانه‌های آن‌ها که اکثراً در بافت‌های فرسوده و کلنگی محلات مرکزی واقع شده‌اند، به دلیل عدم مناسب‌سازی فیزیکی (نبود آسانسور، سرویس‌های بهداشتی فرنگی مدرن و پله‌های متعدد) عملاً به «قفس‌های عمودی» تبدیل شده‌اند.

بر اساس گزارش انجمن علمی سالمندان ایران، بخش عمده‌ای از معلولیت‌های حرکتی ناگهانی، حاصل سقوط در همین منازل نامناسب است. ناتوانی مالی در بازسازی مسکن، سالمند را در درون خانه خود منزوی و از فضای عمومی شهر اخراج می‌کند.

نتیجه‌گیری: فراتر از مسکن، احیای حق بر شهر

بحران مسکن سالمندان در سراسر جهان و به ویژه در ایران معاصر، نه یک نارسایی موقت بازار، بلکه نشانه‌ای از یک جابجایی بزرگ پارادایمی در اقتصاد سیاسی فضا است.

بر اساس مواضع ساسکیا ساسن، اگر سیاست‌گذاری‌های کلان شهری از نگاه سوداگرانه به زمین دست برندارند و مسکن را از یک کالای مالی به یک حق اجتماعی تبدیل نکنند، آینده شهرها چیزی جز طرد و اخراج فزاینده نخواهد بود؛ آینده‌ای که در آن ضعیف‌ترین لایه‌های جمعیتی یعنی سالمندان، اولین کسانی هستند که سقف‌ها از بالای سرشان زدوده می‌شود تا فضای بیشتری برای انباشت سرمایه باز شود.

مواجهه با این اَبَربحران، نیازمند بازتعریف بنیادین «حق بر شهر» برای تمام نسل‌هاست.

در این واژه‌گزینی، «حق بر شهر» صرفاً به معنای حق داشتن یک سرپناه یا سکونت در یک آپارتمان نیست؛ بلکه به این معناست که شهروندان (از جمله سالمندان) این حق را دارند که بر نحوه تولید، شکل‌گیری، ساختار اقتصادی و فضاهای حیاتی شهر خود کنترل و نظارت داشته باشند و به دلیل منافع مالی و سوداگری مستغلات، به طور سیستماتیک از جغرافیای شهری اخراج نشوند.

منابع استفاده شده در متن:
  • گزارش سال ۲۰۲۵ مرکز JCHS دانشگاه هاروارد
  • داده‌های شاخص رفاهی سازمان Eurostat
  • برآوردهای مرکز آمار و شورای سالمندی ایران

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

keyboard_arrow_up